LOVE

 

گل گلدون

 

 

تقدیم به آنهایی که بی تقصیرند.تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند.و دلهایی که آنها را راندند.

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد هایی که هرگز کسی آنها را نبست.... 

    دائم برای دیدن هم دیر می کنیم

               وقت قرارها همه تاخیر می کنیم

                         اول برای عشق همه می دویم

                                اما اواسطش همه گیر می کنیم  

وداع.......

لحظه ودامون اون روز تماشایی بود

تو سکوت هر دو فرد یاد بی فردایی بود

آه سینه سوز تو هق هق گریه های من 

لحظه سرودن سرود تنهایی بود

بغض نفسم رو بسته بود 

حلقه اشک بین ما نشسته بود

جمله هر گز فراموشم نکن تو گلوم شکسته بود   

گفتی بگو گفتم بشنو

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتم: که هستی و از کدام نسلی؟
گفت: ازاده ای از مکتب حسین
گفتم: نامت چیست؟
گفت: نام مهم نیست.
گفتم: پس چه چیز مهم است؟
گفت: انجام تکالیف و رضای محبوب.
گفتم: کدام تکلیف؟
گفت: آن که غایت هستی است.
گفتم: غایت هستی چیست؟
گفت: ذبح نفس و خودسازی.
گفتم: اعتکاف و گوشه نشینی؟
گفت: هرگز! مقصود جهاد در دو جبهه است.
گفتم: از فرهنگ بگو.
گفت: آیینه تمام نمای تعالی و رشد یک ملت.
گفتم: فرهنگ ایرانی یا اسلامی؟
گفت: امتزاج نار و نور.
گفتم: از شیخ اشراق چه می دانی؟
گفت: آواز پر جبرییلش را شنیده ام.
گفتم: جلال آل احمد را می شناسی؟
گفت: در غربزدگی شناختمش و خسی در میقاتش مرا به میقات برد.
گفتم: از فرهنگ غرب بگو!
گفت: معنویت زدایی, ابتذال و فساد.
گفتم: علم و تکنولوزی چطور؟
گفت: همه در خدمت مادیت انسان.
گفتم: در آنجا انسان چگونه است؟
گفت: همه چیز دارد الا خدا.
گفتم: پس خدای مسیح کجاست؟
گفت: با دستان انسان در کلیسا محبوس شده!
گفتم: یعنی چه؟
گفت: خدا در غرب فقط روزهای یکشنبه و برای ساعتی ظهور می کند!
گفتم: از قبل از انقلاب چه میدانی؟
گفت: می گویند رفاه بود اما حجب و حیا مرده بود.
گفتم: می گویند مردم آزاد بودند.
گفت: آری آزاد از دین و گرفتار در بند شهوات.
گفتم: از انقلاب بگو.
گفت: عرصه آزمون عظیم الهی.
گفتم: با مادیات مخالفی؟
گفت: با مادیات پرستی مخالفم با تکاثر, تجمل و تفاخر.
گفتم: از جنگ بگو؟
گفت: دانشگاه غرت و شجاعت و ایثار و شهادت.
گفنم: از جبهه بگو.
گفت: بیشه شیران روز و زاهدان شب.
گفتم: از خودت بگو.
گفت: چیزی ندارم.
گفتمک کجا جانباز شدی؟
گفت: دستانم را به فرات سپردم و پایم را به شلمچه.
گفتم: و چشمت را؟
گفت: در قله های بلند قلاویزان هنوز دیده بانی می کند.
گفتم: وقت آن نیامده که استراحت کنی؟
گفت: ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم!
گفتم: هدفت در زندگی چیست؟
گفت: خدمت.
گفتم: به چه کسی؟
گفت: به اسلام و مردم.
گفتم: چگونه؟
گفت: با حضورم و با فکر و اندیشه ام.
گفتم: از ازدواج بگو.
گفت: مسیر تکامل است.
گفتم: از خانواده.
گفت: کانون صفا و صمیمیت.
گفتم: پدر . مادر.
گفت: سرچشمه های عشق و عاطفه.
گفتمک از هنر بگو.
گفت: شبنمی از جمال الهی.
گفتم: برترین هنر کدام است؟
گفت: چگونه زیستن و چگونه مردن.
گفتم: از ورزش بگو.
گفت: باید تجلی گاه ارزش باشد.
گفتم: در غرب چگونه است؟
گفت: مرکب راهواری برای سیاست, تبلیغات و اغفال جوانان.
گفتم: بزرگترین آرزویت چیست؟
گفت: هجرت.
گفتم: از کجا به کجا؟
گفت: از خود به خدا.
گفتم: هدفت؟
گفت: وصال.
گفتم: تا کی؟
گفت تا ابد.

خیلی سخته اون چیزی که...................تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی......................که دیگه دوسش نداری 

خیلی سخته که نباشه.....................هیچ راهی برای اشتی 

بی وفا شه اون کسی که...............جوونت و واسش گذاشتی 

خیلی سخته اون کسی که............گفت واسه چشات میمیره 

برهو سراغی دیگه..................................از تو چشات نگیره 

خیلی سخته که تو پاییز.........................با عزیزی اشنا شی 

یه جوری ازش جدا شی........................اما وقتی که بهار شد 

دلزده بسه دیگه این همه غصه.........دلزده بغض راه این حرفارو بسته 

دلزده دیره واسه عشقت دوباره............دلزده تو هم بشو مثل ستاره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گریه 

 

 

 

عشق و وفا را از تو آموختم , صفا و صداقت را از تو آموختم

تو برایم مظهر عشقی

پاک ترین عشقم را تقدیم به تو میکنم

شاخه های رز را به تو تقدیم می کنم با هزار بوسه عشق

خاک کوی تو خاک پاکی است , زیرا قدم های استوار تو در آن پای نهاده .

قدمهای تو یعنی استقامت , صدای تو صدای دریا , قلب تو یعنی آرامش دریا

عشق تو یعنی جرز و مد دریا , گریه های تو یعنی طوفان دریا

غصه های تو یعنی غرق شدن در دریا

پس بدان تا ابد نمی گذارم  در این دریا غرق شوی

این دریای عشق ماست

بدان تا عشق ما زنده است این دریا طوفانی نمی شود

آرامشی دارد که از قلب من و تو سرچشمه می کیرد

آرامشی که دلهای من و تو را به هم آمیخت و آنها را جدانشدنی کرد

آرامشی که در چشمان توست را هرگز با چیز دیگری عوض نمی کنم

صداقت حرفات رو با جان و دل قبول دارم

و گرمای دستان را آرامش بخش این قلب عاشقم می دانم

تکی




یکشنبه 2 خرداد 1389 |